معبودم!

متبرکم گردان به نامت

متبلورم گردان به عبادتت

متذکرم گردان به ذکرت

مرحمتم گردان به رحمتت

 

 



تاريخ : | 0:37 | نویسنده : دارا |
آرامش چیست؟

نگاه به گذشته و شکر خدا.

نگاه به آینده و اعتماد به خدا.

نگاه به اطراف و جستجوی خدا.

نگاه به درون و دیدن خدا .

” لحظه هایتان سرشار از بوی خدا”



تاريخ : | 0:32 | نویسنده : دارا |
نجات یافته ای مجروح، یا مجروحی پاره پاره تن، دسته ای سر از

تن جدا، و دسته ای دیگر در خون خود تپیده، گروهی انگشت به

دندان، و جمعی  از حسرت و  اندوه دست بر دست  می مالاند.

برخی سر بر روی دست ها نهاده، به فکر فرو رفته اند،  عده ای

بر اشتباهات گذشته افسوس می خورند و خویشتن را  محکوم

می کنند،و عده ای دیگر از عزم و تصمیم ها دست برداشته اند،

چرا که راه فرار و  هر نوع حیله گری  بسته شده،  و دنیا آنها را

غافلگیر کرده است، و کار از کار گذشته،"و عمر گران بها هدر رفته

است"   هیهات !  هیهات !  آنچه از دست رفت گذشت،  و آنچه

سپری شد رفت، و جهان چنان که می خواست به پایان رسید.

" نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین، و هرگز دیگر به آنها مهلتی داده نشد"    

                                            سخنانی از نهج البلاغه



تاريخ : | 0:21 | نویسنده : دارا |

                       در  تمنای  نگاهت   بی قرارم     تا   بیایی

                  من ظهور لحظه ها را می شمارم  تا بیایی

                  خاک لایق نیست  تا  به  رویش  پا  گذاری

                  در مسیرت جان فشانم، گل بکارم تا بیایی ...

 



تاريخ : | 14:31 | نویسنده : دارا |
 

 

سلام ای انتظار انتظارم ....

سلام ای رهبر و یادگارم ....

سلام بر تو ای فرزند زهرا....

سلامم بر تو ای ناجی دنیا....



تاريخ : | 10:40 | نویسنده : دارا |

دست نیافتن به گناه ، نوعی عصمت است .

آبروی توچون یخی جامد است که درخواست،آن

را قطره قطره آب می کند،  پس بنگر  که آن  را

نزد چه کسی فرو می ریزی؟

نهج البلاغه



تاريخ : | 10:32 | نویسنده : دارا |

و  درود خدا بر او فرمود: ای مردم ! از خدایی بترسید که اگر سخنی

گویید می شنود، و اگر پنهان دارید می داند؛  و برای مرگی آماده

باشید، که اگر از آن فرار کنید شما را می یابد، و اگر بر جای خود

بمانید شما را می گیرد؛ و اگر فراموشش کنید شما را از یاد نبرد.



تاريخ : | 19:51 | نویسنده : دارا |

 

  • (شخصی در حضور امام (ع) بدون توجه لازم گفت:  استغفرالله، امام فرمود: 
  •  
  • مادرت بر  تو  بگرید.  می دانی معنای استغفار  چیست؟ 
  •  
  • استغفار درجه ی  والامقامان است و  دارای  شش  معنا 
  •  
  • است: 
  •  
  • اول- پشیمانی از آنچه گذشت. 
  •  
  • دوم- تصمیم به عدم بازگشت.
  •  
  • سوم- پرداختن حقوق مردم،  چنان که  خدا  را  پاک  دیدار
  •  
  • کنی، که چیزی بر عهده ی تو نباشد.
  •  
  • چهارم- تمام واجب های ضایع ساخته را به جا آوری.
  •  
  • پنجم- گوشتی که از حرام بر اندامت روییده، با اندوه فراوان 
  •  
  • آب کنی،  چنان که پوست  به استخوان چسبیده،  گوشت 
  •  
  • تازه بروید.
  •  
  • ششم- رنج  طاعت را به تن بچشانی، چنان که  شیرینی 
  •  
  • گناه را به او چشانده بودی.
  •  
  • پس آنگاه بگویی: استغفرالله!.


تاريخ : | 13:11 | نویسنده : دارا |

خدﺍﯾﺎ...

ﻣﺪﻋﯿﺎﻥ ﺭﻓﺎﻗﺖ٬

ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺗﺎ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﻫﻤﺮﺍﻫﻨﺪ !

ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻣﻨﻔﻌﺖ ...

ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻣﺎﻝ...

ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﺟﺎﻥ...

ﻋﺪﻪ ﺍﯼ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﺁﺑﺮﻭ...

ﻭ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ...

ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ !...

ﺭﻫﺎﯾﻢ ﻧﮑﻦ ....



تاريخ : | 13:6 | نویسنده : دارا |
به نام خداوندى كه جوانان را آفريد و به نام خداوندى كه تمام انسان ها را پاك آفريد.

 

اجازه بدهيد همان طور كه قول داده بودم و بدون مقدّمه سرگذشت خود را برايتان ذكر نمايم تا در اختيار جوانان قرار گيرد:

من جوانى هستم 19 ساله. در نوجوانى بسيار علاقه مند به قرآن و امام عزيزمان (ره) بودم و هم اكنون نيز مى باشم. در اين دوران (نوجوانى) از نگاه كردن به نامحرم بسيار نفرت داشتم و آن را گناه فراوان مى پنداشتم و اصلا نگاه بد نمى كردم.

از موقعى كه پا به دوران بلوغ گذاشتم و وارد دبيرستان شدم تغييرى در من ايجاد شد و كم كم شيطان در من نفوذ نموده و مرا از راه راست منحرف كرد به طورى كه نگاه كردن به نامحرم برايم عادى شده بود. با دوستان بد آشنا شدم و آنان نيز مرا به عادتى كه 4 سال دامنگير من بود اُنس دادند. 4 سال دبيرستان اين عادت شوم جنسى را ادامه دادم و اُفت تحصيلى غير قابل انكارى در من به وجود آمد كه كاملا قابل احساس بود. در دوران راهنمايى شاگرد ممتاز كلاس بودم ولى دبيرستان بدون باور تجديدى آوردم. 4 سال از خداوند دور ماندم، 4 سال فرد پستى بودم، 4 سال از خود نيز غافل بودم. در طى اين 4 سال همه چيز خود را از دست دادم و از جمله سلامتى ام را. تمام علائم اين عمل در من ظاهر شد: لاغرى بدن، سستى بدن، كم خونى، كم شدن حافظه، كم شدن هوش، لرزش دست، ضعيف شدن چشم و...

سال چهارم دبيرستان از خواب غفلت بيدار شدم و مى كوشيدم كه اين عمل را ترك نمايم ولى سعى ام بى فايده بود. 2 الى 3 روز تحمّل مى كردم ولى باز نمى توانستم نجات پيدا كنم و دوباره اين عمل شوم را انجام مى دادم. تابستان 70 تمام تلاش خود را براى ترك اين عمل كردم ولى نمى توانستم اين عمل را ترك كنم. به خداوند و امامان معصوم و امامزاده ها پناه آوردم و به تلاوت قرآن قبل از اذان گوش مى دادم و گريه مى كردم. در آن لحظات مى خواستم خون گريه كنم ولى قطره اشكى بر گونه هايم نمى باريد. مى خواستم درد دل كنم امّا با چه كسى؟

در همان لحظه تلاوتِ قرآن با خداوند صحبت مى كردم و از او كمك مى خواستم و تا 2 الى 3 روز اين عمل را انجام نمى دادم ولى بعد از 3 روز به اين عمل دست مى زدم، سپس گريه مى كردم و به حمّام مى رفتم و غسل مى نمودم و دوباره تصميم مى گرفتم اين عمل را انجام ندهم. نمى دانيد در آن لحظاتى كه اين عمل را انجام نمى دادم يا تصميم در ترك اين عمل مى گرفتم چه احساسى داشتم؟ آن قدر خوشحال بودم كه گويا خداوند تمام گناهانم را بخشيده است!؟ ولى لعنت بر شيطان...

خلاصه هر روز غروب نزديك اذان به تلاوت قرآن گوش فرا مى دادم و همراه آن گريه مى كردم و از خداوند كمك مى خواستم و به او پناه مى آوردم و بعد از اذان، نماز مى خواندم و دعا مى كردم كه خداوند تمام جوانانى را كه معتاد به اين عمل هستند نجات دهد از جمله خودم.

به دوستان خود نگاه مى كردم كه چه پيشرفت هايى داشتند ولى من بر عكس، سير نزولى را طى مى كردم. در كنكور سال 70 پذيرفته نشدم و علّت را همين اعتياد مى دانستم. لطف خداوند هيچ گاه بر روى بنده اش بسته نمى شود. بله، بالاخره خداوند لطفى در حق من نمود و يك روز در كتابخانه با كتابى به نام «مشكلات جنسى جوانان» آشنا شدم و آن را خريدارى نمودم. اين كتاب، همان كتاب نجات بود، همان كتابى كه مرا از مرگ پستى نجات داد، همان كتابى كه بيشتر جوانان را نجات مى دهد و به طور حتم كتابى كه اگر جوانان به دستورات آن عمل كنند از اين اعتياد نجات پيدا مى كنند. خدا را شكر مى كنم كه لطفى در حق اين بنده پست و حقير نمود و او را از مرگ حتمى و مرگ همراه با پستى نجات داد.

تمام مطالب كتاب را خواندم و دستورات ده گانه آن را موبه مو اجرا كردم و در ضمن اجراى دستورات كتاب، نماز را به موقع و سروقت مى خواندم و بعد از نماز دعا مى كردم كه خداوند تمام جوانان معتاد به اين عمل را نجات دهد و آية الكرسى را آن قدر در روزهاى متوالى تكرار مى كردم كه از حفظ شده و تا فكر گناه به سرم مى آمد آية الكرسى را مى خواندم و تأثير آن را به وضوح و آشكار ملاحظه مى نمودم.

در ضمن دو آيه «وَاِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ، ذَكَرُو الله، فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبُ اِلاّ الله، وَلَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ». و«اِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُمْ طائفُ مِنَ الشَّييْطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذاهُمْ مُبْصِرُونَ». را در همان موقع مى خواندم و به طور كلّى اين فكرهاى فلاكت بار از ذهنم خارج مى شد. خواندن اين دو آيه بسيار مؤثّر مى باشد.

ابتدا تصميم گرفتم، سپس از نگاه كردن به زنان و دختران چشم پوشيدم (بسيار مهم است) و برنامه اى فشرده در طول روز ترتيب مى دادم كه اصلا وقت براى اين كار نداشته باشم و... كه مو به مو و كامل در كتاب «مشكلات جنسى جوانان» توضيح داده شده است. اوّلين بار ايمانم را قوى كردم و از خداوند كمك خواستم كه مهم تر از بقيه مى باشد. من به آن جمله اى كه در آخر اين كتاب ذكر شده بود ايمان داشتم:

«ما اطمينان كامل داريم جوانان اگر يك ماه دستورات كتاب را اجرا كنند از اين اعتياد نجات پيدا مى كنند».

خلاصه بعد از چند بار تصميم گرفتن موفق شدم كه اين عمل را ترك كنم و نجات يابم و الآن كه اين نامه را مى نويسم دو ماه از ترك اين عمل مى گذرد. نمى دانيد وقتى يك ماه تمام شد چه احساسى داشتم و چقدر خوشحال بودم، دو ركعت نماز شكر خواندم و تا الان نيز دو ركعت نماز شكر مى خوانم و از خداوند مى خواهم كه اين احساس را در تمام جوانان معتاد جنسى ايجاد كند (ان شاءالله).

جوانانى كه به اين عمل دست مى زنند اگر بدانند كه چه عواقب شوم و تاريكى آنها را دنبال مى كند و آنها را هلاك خواهد كرد، اگر تصميم بگيرند كه آن را ترك كنند و دستورات كتاب نامبرده را اجرا كنند مطمئن باشند كه بعد از يك ماه اجراى دستورات و دست نزدن به اين عمل حتماً نجات پيدا خواهند كرد و آن احساس را به دست خواهند آورد. (ان شاءالله)

دلم مى خواهد فرياد بكشم و به تمام انسان ها بگويم من از مرگ نجات پيدا كردم، نه از مرگِ حق، از مرگ همراه با پَستى و بدبختى.

دلم مى خواهد خون گريه كنم، نه گريه حاكى از شكست، گريه خوشحالى و پيروزى كه از ته دل بيرون آيد.

دلم مى خواهد به طبيعت بنگرم، زيرا آن قدر زيبا شده است كه حدّ ندارد.

دلم مى خواهد با خانواده بيشتر حرف بزنم و بخندم، زيرا تا دو ماه پيش چنين خنده اى كه از ته دل است در لبانم ظاهر نشده بود و خيلى كم حرف مى زدم.

خدايا تو را شكر مى كنم كه لطفت را از بنده اى كه از تو دور مى شد، دريغ نداشته اى.

خدايا تو را شكر مى كنم كه حقيقت را به من نشان دادى و كمك كردى به حقيقت بپيوندم.

جوانان عزيز! آينده سازان كشور! بكوشيد اگر پاك هستيد، هميشه پاك باشيد و اگر پاك نيستيد، پاك شويد و كتاب «مشكلات جنسى جوانان» را مطالعه نماييد و دستورات را اجرا كنيد، مطمئن باشيد اگر معتاد هستيد نجات پيدا خواهيد كرد و بايد مطمئن باشيد زيرا در لحظات آخر نجاتم چنان اميدى در من ايجاد شده بود كه مى دانستم حتماً نجات پيدا خواهم كرد.

جوانان عزيز! اگر تصميم گرفتيد كه اين عمل را ترك كنيد و نتوانستيد، دوباره تصميم بگيريد و اصلا نااميد نشويد و نگوييد كار از كار گذشته، نه اگر خيلى هم به اين عمل دست زده ايد ولى با تصميم هاى مكرّر مى توانيد حتماً پيروز شويد. آن قدر تصميمتان را تجديد كنيد تا شاهد پيروزيتان باشيد

در ضمن، مطالعه كتاب «بهترين راه غلبه بر نگرانى ها و نااميدى ها» مفيد و سودمند است. (انتشارات نسل جوان).

* * *

و امّا شما اى مردان پاك! شما كه با چاپ كردن اين كتاب ها، جوانان زيادى را از مرداب هاى خطرناك نجات داديد و نجات مى دهيد مى دانم كه احتياج به سپاسگزارى ما جوانان نداريد ولى اجر و مزدتان را از خداوند منّان دريافت خواهيد كرد.

خدايا، ما جوانان را كمك و مدد كن كه در ترك اين اعتياد پيروز و سربلند بيرون آييم.

خدايا ما جوانان را راهنمايى فرما كه بدانيم آن قدر ارزش داريم كه نبايد تن به كارهاى خلاف بدهيم و نبايد نگاه آلوده به نامحرم بكنيم، زيرا با اين كارها خيلى كوچك و پست مى شويم.

خدايا مى دانم با انجام اين عمل حافظه و هوشم را بسيار از دست داده ام، از تو مى خواهم آن حافظه و هوش قبلى را در من پديدار نمايى و مطمئنم اگر به تو پناه آورم حتماً حافظه و هوش اوّليه ام را به دست خواهم آورد. پس به تو پناه مى آورم اى ارحم الراحمين.

خدايا خودت ما جوانانى كه اين عمل را ترك كرديم كمك كن تا ضررهاى قبلى را به راحتى جبران نماييم.

خدايا توبه اعمال گذشته ام را بپذير و كمكم كن كه ديگر به اين عمل جانسوز مبتلا نشوم و همه جوانانى كه مى خواهند مثل من روزى از زنجير طغيان اين غريزه نجات يابند، نجات ده كه تمام امور به دست خودت است.

خدايا به همه كسانى كه سعى در راهنمايى جوانان دارند مدد رسان و كمك كن كه بهتر بتوانند اين كار خداپسندانه را انجام دهند و آنها را وارد بهشت جاويد بگردان.

خدايا شكر، شكر، شكر، صد هزار مرتبه شكر.

خدانگهدار و التماس دعا

كوچك شما......



تاريخ : | 15:6 | نویسنده : دارا |