هنگامی که به دنیا می آیی همه می خندند در حالی که تو می گریی،

پس ای عزیز!

زندگیت را چنان بگذران که در روز مرگ در حالی که همه می گریند.

تو تنها کسی باشی که می خندی



تاريخ : | 4:8 | نویسنده : دارا |
دلتنگ نباش امیدت به خدا....فردا روز دیگری هم هست.!!!                

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

زندگی همینه ..... می بینی شیرینی رفاقتشون به تلخی زندگیشون می ارزه...

 



تاريخ : | 3:58 | نویسنده : دارا |

 

خدايا دلم مي خواد شبيه بي كس ترين آدم هاي روي زمين باشم

 شبيه آدم هاي كه جز تو ياوري ندارند

 ازعظمت مهرباني ات درحيرتم

 چگونه به من كمك مي كني در حالي كه در كه در سرزمين

 وجودم فصل سرد شيطاني حاكم است

 خدايا.........!

سجده مي كنم در برابرت كه اينقدر در برابر من وگناهان من

 صبوري .كمكم كن اين مهرباني ها را درك كنم

كمكم كن..........كمكم كن.........كمكم كن.....



تاريخ : | 3:54 | نویسنده : دارا |
وای خدا  تحفه هاي ناچيز بندگان و کارهاي نيک ولي کوچک آنها را رد نکرده و جزاي آن را مي پردازي ،

و اي آنکه نه تنها از عمل کم تشکر مي کني بلکه پاداش بزرگي بر آن در نظرمي گيري ؛

اي آنکه به هرکه به تو نزديک شود نزديک گردي ،

و هرکه را به تو پشت کند به سوي خود مي خواني ...

و اي خدائي که نعمتت را تغيير نمي دهي و در عذاب ما شتاب نمي نمايي ،

و درخت نيکي را به ثمر مي رساني تا در ثواب بيفزايي ،

و از گناهان ميگذري تا محو شود .

آرزوها هنوز به انتهاي کرمت نرسيده،برآورده شده برگشتند ،

و ظرف هاي درخواست ها از منبع بخششِ تو لبريز شدند ،

و صفت ها به حقيقت تو نرسيده،از هم گسيخته اند ؛

پس بالاترينِ برتري ها و با شکوه ترين همه ي عظمت ها بي ترديد از آن توست ...



تاريخ : | 3:50 | نویسنده : دارا |
اي آنکه رحم ميکني بر کساني که بندگانت به آنها ترحم نمي کنند ،

و اي آنکه مي پذيري بنده اي را که هيچ شهري او را نمي پذيرد ؛

و حاجتمندان به درگاهت را خوار نمي سازي ،

و اصرار کنندگان را نا اميد نمي کني ،

و گستاخان را از آستانت نمي راني ؛



تاريخ : | 2:57 | نویسنده : دارا |

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی ببینم من تو را از درگهم راندم؟ اگر در روزگار سختیت خواندی مرا، اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی،  که می ترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور ... آن نامهربان معبود ... آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت ... خالقت اینک صدایم کن مرا .. با قطره اشکی ... به پیش آور دو دست خالی خود را با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکیم ... آیا عزیزم حاجتی داری؟ تویی از ما ... کنون برگشته ای اما کلام آشتی را تو نمی دانی؟ ببین چشمان خیست آیا گفته ای دارند؟



تاريخ : | 2:55 | نویسنده : دارا |
خدا می داند که چه قطر دوستش دارم خود خود خود خدا را خدیا برای رضای تو این وبلاگ را شروع به نوشتن میکنم الهی به امید تو

تاريخ : | 1:37 | نویسنده : دارا |